تبليغاتX
آب زلال />

آب زلال

(استفاده و یا برداشت از اشعار اين وبلاگ، با ذکر آدرس آن جايز مي باشد)

سایه

(1)

به هوایت برگشتم

سایه ام

در کوچه های دیروز

جا مانده است.


(2)

گیسوانش

به پیشواز برف می روند

واژه ها دیگر

حرف را  سپید می نویسند.


(3)

سکوت

مدال افتخاریست

بر قامت رعنای مرگ!


(4)

محکوم به آمدن شدم

فروردین

مرا فاش کرد !


(5)

ماه،

با لبخندی تلخ بر زمین،

وقت برداشت آفتابگردان ها

رسیده بود.


(6)

سیگار،

منت لبهایم را می کشد

تا به بوسه ات دچار شوند

بعد از نبودن هایت!

 

(۷)

تمام بوسه هایت

دود شد

تنها خاکستری داغ

در جاسیگاری ماند!


برچسب‌ها: شعر کوتاه
نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 12:37 توسط سید محمدرضا حسن زاده| |

سلام.

علاقه ام به فیلم و فیلمسازی بیشتر از نوشتن شعر نباشد، کمتر نیست. یکبار فیلم "قلاده های طلا" را مشاهده و نکات مثبت و منفی آن را  در ادامه مطلب نوشته ام...


برچسب‌ها: نقد فیلم
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1391/01/15ساعت 14:37 توسط سید محمدرضا حسن زاده| |
 

هجوم سایه می ریزد

از پشت بام های نزدیک

ستاره های بی هدف

از چشمک های مترسک رسیده اند

در آغوش مرداب

گم شده

یک ماه

و نفس های ترک خورده

از سراب شهر

خشک می شوند

میان تاریکی حرفها

تو را فریاد می زنم

تا چتر این شهر را در بهار ببندیم

بی خیال از آدمکهایی که زیر سنگ خوابیده اند

نیشخندی به ابرهای سنگین بزنیم

هرچه دلشان ناز می خواهد

نبارند

به ساحل چشمانت آرامم

و احساسم با شکوفه مهتابت

خیس می شود

تا قطره قلبی

جا مانده از دریای عشق تو

شهر به روز برساند

و حادثه نگاهت

آینه تردید را

در حبابی از سرما، خرد کند.


پی نوشت :

* این شعر را از لابلای دفاتر قدیمی پیدا کردم. ایراد دارد اما نوستالوژی بودنش برایم مهم است.

* چقدر این روزها، نوشتن سخت شده است. به انتظار می نشینم تا حرفهایم شکوفه بزنند


برچسب‌ها: اجتماعی, عاشقانه
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 23:7 توسط سید محمدرضا حسن زاده| |
فرشته اومدی از دور           چطوره حال و احوالت؟

یکم تن خسته ی راهی      غبار رو پر و بالت

فرشته اومدی از دور           ببین از شوق تابیدم

میدونستم میای حالا          تو رو من خواب میدیدم

چه خوبه اومدی پیشم        تو هستی این یه تسکینه

چقدر آرامشت خوبه            چقدر حرفات شیرینه 

فرشته آسمون انگار            خلاصه ست تو دو تا بالت

تو میگی آخرش یک شب      میان از ماه دنبالت

میان میری نمیمونی           تو مال آسمونایی

زمین جای قشنگی نیست   برای تو که زیبایی

تو میری آره میدونم             نمیگم که بمون پیشم

ولی تا لحظه ی رفتن          یه عالم عاشقت میشم

از آلبوم یادگاری قمیشی

نوشته شده در دوشنبه 1390/12/15ساعت 22:48 توسط سید محمدرضا حسن زاده|

(یک)

بوووق ... بوووق ... بوووق

شلیک های مشقی

که جنگی نمی شوند

در مسیر انقلاب - آزادی!

 

(دو)

پا به پای تحریم

جستجو می کند

کارتن های سیگار برگ را

جنب هتل استقلال!

 

(سه)

هدفمند...

دلار را انداختیم

پشت سکه شکسته شد

و تورم از بام دو رقمی سقوط کرد

سفرای دنیا را احضار کنید

ما دیگر نفت نمی فروشیم!

 

(چهار)

روز پس از آرا...

اصول را اصلاح کرد

نامزد مستقل.

 

پی نوشت : آب با طعم سیاست، نمی دانم زلال می شود یا خیر هر چقدر تلاش می کنم از این سیاست عجیب و غریب و دروغ و فریب دور بشم ، نمی ذارن که... ای بابا، مملکته داریم؟!


برچسب‌ها: سیاسی
نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت 20:32 توسط سید محمدرضا حسن زاده| |